حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
400
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
با خوارزمشاهيان مشغول شد و چنان كه در تاريخ غوريّه ديديم « 1 » در سال 594 سلطان غياث الدّين را بتعرّض ممالك خوارزمشاهى واداشت و تكش ناچار از قراختائيان كمك گرفت و اين طايفهء غير مسلم بر اثر تحريكات ناصر خليفه ببلاد اسلامى غوريان حمله بردند . سلطان غياث الدّين لشكريان قراختائى را شكست داد و با تكش صلح كرد و ناصر هم از ترس در سال 595 كه خوارزمشاه برى آمد حكومت جميع نقاطى را كه تكش مسخّر ساخته بود رسما به او واگذاشت و براى او و پسرش محمّد خلعتها فرستاد و محمّد را بقطب الدّين ملقّب ساخت . پس از جلوس محمّد بجاى پدرش تكش ناصر براى آنكه مبادا اين خوارزمشاه جديد نيز راه پدر را در دشمنى با خليفه پيش گيرد باز بتحريك پادشاهان غور بر ضدّ او پرداخت و درست در موقعى كه غياث الدّين و شهاب الدّين بفتح هندوستان و دفع كفّار قراختائى مشغول بودند ايشان را به تفصيلى كه سابقا ديديم در لشكركشيهاى متوالى بخراسان و خوارزم ضعيف و ناتوان كرد تا آنجا كه بالاخره سلسلهء سلاطين غور برافتاد و ممالك غورى تجزيه شد . چون ناصر بوسيلهء غوريان چنان كه ميخواست نتوانست خود را از تهديد خوارزمشاه خلاص كند ببرانگيختن امرا و حكّام محلّى كوچك و تحريكات ديگر مشغول شد از جمله با جلال الدّين حسن اسماعيلى از خلفاى حسن صبّاح كه بر قلاع الموت و رودبار و قهستان تسلّط داشت ساخت و حسن كه به ظاهر از آئين اسماعيلى دست برداشته و بلقب نومسلمان معروف شده بود فرمان ناصر را گردن نهاد و جمعى از فدائيان باطنى را به اختيار خليفه گذاشت تا او بوسيلهء ايشان به همان سيرهء اسماعيليان دشمنان خود را از ميان بردارد . ناصر هم امر داد كه در سفر حجّ علمى را كه جلال الدّين حسن با حجّاج تابع خود همراه كرده بود بر علم رعاياى خوارزمشاه مقدّم دارند و اين عمل بمنزلهء توهين بزرگى بود براى آن پادشاه عظيم الشّأن كه بر يكى از وسيعترين
--> ( 1 ) - رجوع شود بصفحهء 297